انتخاب بی نقص؛ مهم ترین مانع ازدواج آسان جوانان

« ازدواج آسان » عبارتی است که در ظاهر ساده می نماید، اما در عمل به امری دشوار و پرچالش تبدیل شده است. در نگاه نخست، سخت ترین بخش ازدواج باید انتخاب همسر باشد؛ زیرا این انتخاب، سرنوشت دو انسان و آینده یک خانواده را رقم می زند و نیازمند شناخت، بلوغ فکری و تصمیم گیری درست است. اما در واقعیت، بسیاری از جوانان ایرانی پیش از رسیدن به این مرحله، با مشکلات اقتصادی دست وپنجه نرم می کنند و با چالش های جدی مواجه می شوند.

« ازدواج آسان » عبارتی است که در ظاهر ساده می نماید، اما در عمل به امری دشوار و پرچالش تبدیل شده است. در نگاه نخست، سخت ترین بخش ازدواج باید انتخاب همسر باشد؛ زیرا این انتخاب، سرنوشت دو انسان و آینده یک خانواده را رقم می زند و نیازمند شناخت، بلوغ فکری و تصمیم گیری درست است. اما در واقعیت، بسیاری از جوانان ایرانی پیش از رسیدن به این مرحله، با مشکلات اقتصادی دست وپنجه نرم می کنند و با چالش های جدی مواجه می شوند.

امروزه هزینه های سرسام آور مسکن، اشتغال، تورم روزافزون و ناتوانی در تأمین مقدمات اولیه زندگی، ازدواج را برای بسیاری از جوانان به آرزویی دور تبدیل کرده است. این در حالی است که ازدواج در آموزه های دینی، امری مقدس و واجب شمرده شده و تأکید فراوانی بر تسهیل آن شده است. بنابراین، بررسی عواملی که این امر ساده و مقدس را به معضلی پیچیده تبدیل کرده، ضرورتی انکارناپذیر است.

در همین راستا و با هدف بررسی چالش های ازدواج آسان این موضوع مهم را مورد توجه قرار دادیم تا از منظرهای گوناگون این موضوع را در گفت وگو با اساتید حوزه و دانشگاه و کارشناسان به بحث و بررسی بگذاریم؛ از این رو با زهیر احمدی، روانشناس و درمانگر به گفت وگو نشسته ایم، تا از منظر روانشناختی به موانع و چالش های ازدواج آسان بپردازیم، امید است این گفت وگو بتواند تصویری روشن تر از این بحث به جوانان ارائه دهد.

ایکنا ـ از نظر روانشناختی، مهم ترین چالش هایی که امروز مانع ازدواج آسان جوانان می شوند، چیست؟

شاید در یک نگاه کلان، مهم ترین چالش این باشد که جوانان ما به دنبال انتخابی کاملاً بی نقص و بدون ریسک هستند. آنها به جای اینکه ازدواج را یک رابطه قابل رشد و رو به تعالی ببینند، در پی یک انتخاب خاص هستند؛ در پی آن هستند که از همه لحاظ بهترین انتخاب را داشته باشند؛ فردی که از لحاظ شغلی، از لحاظ جایگاه اجتماعی، سطح مالی، از لحاظ سطح معنوی، خانواده، ویژگی های شخصیتی و ویژگی های روان شناختی، همه اینها بهترین گزینه باشد. لذا این تصور غلط از ازدواج باعث می شود که جوانان ما ازدواج را بسیار سخت ببینند؛ گاهی دست نیافتنی و گاهی به سمت آن نروند؛ چراکه ممکن است، بی نقصی و انتخاب بی نقص محقق نشود و جوان ما انتخاب اشتباهی داشته باشد. لذا ترسی از انتخاب اشتباه نیز دارند؛ چراکه فکر می کنند ازدواج به معنی یک انتخاب خاص و یک انتخاب بدون اشتباه است. از این رو لازم است که این نگاه مقداری تعدیل پیدا کند. ازدواج یک رابطه قابل رشد و رو به تعالی است که باید با همدیگر شروع کنیم، بسازیم و تغییر دهیم. لذا نباید به جوانانمان بگوییم سخت نگیرید؛ چون ذهن آنها دچار یک خطای شناختی شده است و این جمله ما را ممکن است حمل بر درک نکردن و حمل بر تفاوت نسل ها کنند؛ لذا حرفمان شنیده نخواهد شد. از نگاه دین اسلام نیز، هدف از ازدواج، سکونت و آرامش است و باید به آن آرامش حقیقی که قرار است در پرتو ازدواج به آن برسیم و محقق شود، دست یابیم. لذا این نوع نگاه می تواند ما را از ازدواج دور کند.

ایکنا ـ ترس از مسئولیت، تعهد، شکست و طلاق تا چه اندازه باعث می شود جوانان ازدواج را به تأخیر بیندازند؟

این ترس در شرایط فعلی و در زمانی که مشکلات گوناگونی وجود دارد، قدری از آن طبیعی است؛ یعنی طبیعتاً با اوضاع نابسامان اقتصادی و این فراز و نشیب های اقتصادی، ترسی در دل جوانان ما رخنه می کند و این طبیعی است. یا از طرف دیگر، وقتی می بینیم آمار طلاق هر روز بیشتر می شود، می تواند نگرانی برای جوان ایجاد کند؛ درباره اصل طلاق، درباره مهریه یا درباره چالش های طلاق. این نگرانی و ترس طبیعی است. اما باید تفاوتی بین ترس واقعی و ترس فلج کننده قائل شویم. آنچه در جامعه شاهد هستیم، این است که ترس منطقی تبدیل به یک ترس فلج کننده شده است؛ یعنی مسئله ، زخم و آسیبی وجود داشته، اما به جای درمان، دچار یک ترس فلج کننده شده ایم. وقتی ابهامی و ترسی درباره آینده خودمان داریم، دچار اضطراب می شویم؛ نکند ازدواج من خراب شود، نکند طلاق بگیرم، نکند نتوانم مهریه را بدهم، نکند همسر خوبی نداشته باشم. همه اینها باعث ایجاد اضطراب می شود. آنچه مهم است، این است که جوانان برای کاهش این اضطراب، اجتناب می کنند؛ یعنی نمی آیند مواجهه درست داشته باشند، بلکه از آن دوری می کنند. می گویند، ما ازدواج نمی کنیم تا درآمدمان کامل شود. چه زمانی درآمد این جوان کامل می شود؟ 10 میلیون؟ بیست میلیون؟ سی میلیون؟ پنجاه میلیون؟ صد میلیون؟ جامعه ما هر روز در حال تغییر است و این جای ثابتی ندارد که ما بگوییم اگر درآمدم به این سطح رسید، کفایت زندگی من را خواهد کرد؛ یا وقتی خانه خریدم؛ یا وقتی کاملاً خودم را شناختم؛ یا وقتی که هیچ مشکلی وجود نداشت. در واقع، آن جوان از مواجه شدن با واقعیت های زندگی اجتناب می کند و آن را به تعویق می اندازد تا سطح اضطراب را پایین بیاورد.

اما آنچه در این زمینه ضروری می نماید، ارتقای آگاهی جوانان است. به این معنا که باید زمینه ای فراهم شود تا جوانان پیش از اقدام به ازدواج، آمادگی لازم را کسب کنند و کیفیت روابط خود را بهبود بخشند تا بتوانند انتخابی آگاهانه داشته باشند و زندگی مطلوبی بسازند. همچنین لازم است مفاهیمی چون قناعت، صبر، ایثار و همراهی با یکدیگر را درک کنند. این ارزش ها باید برای جوانان تبیین و تفهیم شود و چنان در وجودشان نهادینه گردد که بتوانند با اطمینان و پذیرش، قدم در راه ازدواج بگذارند. در غیر این صورت، ترس و تردید در همه عرصه ها وجود دارد؛ چه در انتخاب شغل و چه در انتخاب رشته تحصیلی. اما از آنجا که ازدواج پیامدهای گسترده تری به همراه دارد، جوانان در این زمینه بیشتر دچار اشتباه می شوند، در حالی که بسیاری از این مسائل قابل حل وفصل است.

ایکنا ـ افزایش توقعات جوانان از همسر و کیفیت زندگی مشترک چه نقشی در دشوار شدن ازدواج دارد؟

در این مسئله باید تفکیکی اساسی قائل شویم؛ اینکه آیا اصل انتظار داشتن بد است، یا توقع بی جا و غیرواقع بینانه بد و ناسالم است. آنچه اهمیت دارد این است که ما انتظارات سالمی از یکدیگر داشته باشیم. انتظار دارم همسرم با من صداقت داشته باشد، به من محبت کند، مرا درک کند، در اولویت هایش باشم و مسئولیت زندگی را بپذیرد. این انتظارات واقع بینانه و مطلوب هستند. مشکل آنجاست که گاهی توقعات و معیارهای ما افراطی و غیرضروری می شوند و باید میان این دو تفکیک قائل شویم. مثلاً کسی انتظار دارد همسر آینده اش پولدار، تک فرزند، بسیار خوش تیپ، بسیار آرام، بسیار متین، بسیار با شخصیت و بسیار خانواده دار باشد؛ بدون هیچ اختلاف نظری، بدون هیچ چالشی و بدون هیچ ناراحتی. یعنی زندگی کاملاً عاری از هرگونه تنش تصور می کند که در واقع شبیه زندگی واقعی نیست؛ شبیه یک زندگی اینستاگرامی است؛ این زندگی فقط در تخیلات ما وجود دارد، نه در واقعیت. البته می توان گفت یکی از آثار شبکه های اجتماعی نیز همین است که ویترین زندگی دیگران را با درون زندگی خودمان مقایسه می کنیم. فلان بلاگر، فلان بازیگر یا فلان سلبریتی زندگی خود را به گونه ای نمایش می دهد که تنها چیزی که برای ما به همراه دارد، حسرت است؛ در حالی که او از زخم ها، دعواها، ناراحتی ها، اختلاف نظرها، اختلاف سلیقه ها و تعارض هایش فیلم نمی گیرد و درون زندگی اش را به ما نشان نمی دهد. لذا اگر توقعات این گونه باشد، ناسالم خواهد بود. اینکه من انتظار داشته باشم پس از ازدواج همسرم تمام روابط دوستانه اش را قطع کند، یا توقع داشته باشم، همه اتفاقات را ریزبه ریز به من گزارش بدهد، یا انتظار داشته باشم هیچ حریم شخصی وجود نداشته باشد، یا توقع داشته باشم همسرم برده یا نوکر من باشد؛ اینهاست که زندگی را دشوار و حال آن را خراب می کند. پس همسر خوب لزوماً همسر بی عیب نیست، و کسی نیست که تمام ویژگی های اخلاقی، رفتاری، شخصیتی، منشی و معنوی را دارا باشد. بنابراین توقع داشتن خوب است، اما توقع به هنجار، واقع بینانه و انعطاف پذیر.

ایکنا ـ فشار های روانی ناشی از هزینه های ازدواج، مهریه، جهیزیه و برگزاری مراسم چه تأثیری بر تصمیم جوانان برای ازدواج دارد؟

باید این نکته را مورد تأکید قرار دهیم و به عبارت دیگر، حق را به جوانان دهیم و این موضوع را جدی بگیریم. فشارهای اقتصادی، تغییرات روزانه قیمت ها، نوسانات روزانه طلا و دلار و تمام اجناس مورد نیاز زندگی از خوراک و پوشاک و مسکن و حتی جهیزیه اولیه زندگی، این تغییر و افزایش بی رویه، خود فشار روانشناختی ایجاد می کند. یعنی در واقع جوان ما علاوه بر تجربه فشار اقتصادی، فشار روانی را نیز تجربه می کند. درآمدش کم است، شغل ثابت ندارد و از سوی دیگر قیمت ها مدام افزایش می یابد و والدین نیز نمی توانند آن حمایت واقعی را داشته باشند. این وضعیت، حال بد و حس بدی را به جوان ما منتقل می کند. هنگامی که جوان ما این تغییرات را می بیند و از طرفی احساس می کند برای شروع یک زندگی باید خانه داشته باشد، باید ماشین داشته باشد، طلای خوب داشته باشد، مراسم گران قیمت برگزار کند، جهیزیه سنگین تهیه کند و امکانات متعددی که گاهی در جهیزیه ها مشاهده می شود و بدون آنها نیز می توان زندگی را شروع کرد، در اینجا احساس بی کفایتی به او دست می دهد و دچار اضطراب می شود که نمی تواند در آینده از پس زندگی بر بیاید. این ترس و ناراحتی باعث می شود جوان به سمت ازدواج نرود. در واقع به نظر من مسئله فقط نداشتن پول نیست. اگر با نگاه وسیع تری بنگریم، اقتصاد مهم است و باید جدی به آن توجه کرد، اما به نظر من مسئله اصلی تر، آن باوری است که جوان ما در ذهن خود دارد و می گوید تا زمانی که به خانه، ماشین، درآمد مشخص و جهیزیه خاصی نرسم، ازدواج نمی کنم. درواقع منظور ما این نیست که مسئولیت زندگی را نادیده بگیریم یا زندگی بی کیفیتی برای خود و همسرمان رقم بزنیم. آسان گرفتن با بی مسئولیتی متفاوت است. اگر زوجین حداقل های زندگی را داشته باشند؛ یک یخچال ساده، یک ماشین لباسشویی ساده، یک فرش ساده یا یک خانه ساده و لوازم ضروری، می توانند زندگی را شروع کنند و سپس در آینده با حس مسئولیت پذیری که دارند، ماشین لباسشویی را بهتر کنند، یخچال را بهتر کنند و اگر ماشین نداشتند، ماشین بخرند. پس این به معنای زندگی بد، زندگی بی کیفیت یا بی مسئولیت بودن در قبال همسر و خانواده نیست. سخن این است که باید با حداقل ها زندگی را شروع کنیم و آن حال خوب را برای خودمان رقم بزنیم. در اینجا خوب است اشاره ای به مسئله ازدواج سفید یا هم خانگی بکنم. در کتابی که در سال 1398 منتشر کردم با موضوع «تحلیل و بررسی ازدواج سفید در ایران»، عوامل را بررسی کردیم و با بسیاری از هم خانه ها صحبت کردیم و مصاحبه انجام دادیم. مشاهده کردیم که آنها با هم زندگی می کنند و شعاری می دهند که ما با هم کار می کنیم، با هم زندگی را شروع می کنیم به صورت دانگی و هر کس هر چقدر کار کرد، درآمدش را روی میز می گذارد و زندگی را می چرخاند. در آنجا این سؤال را مطرح کردم که چگونه برای ازدواج سفید یا هم خانگی که چارچوب و قاعده و قانونی ندارد، می توان این قدر ساده گرفت و ساده شروع کرد، کما اینکه بسیاری از افرادی که هم خانه بودند و با آنها صحبت کردم، همین شکل شروع کرده بودند، چون دور از خانواده و دور از آگاهی خانواده بودند، قاعدتاً پول نداشتند و زندگی شان را بسیار ساده شروع کرده بودند. سؤال من این بود که چگونه در ازدواج سفید یا هم خانگی می شود، اما در ازدواج رسمی نمی شود؛ لذا به نظر من باید این باور را اصلاح کنیم که می توانیم با حداقل ها زندگی را شروع کنیم و به بهترین ها برسیم. خداوند نیز در قرآن به ما وعده داده است که شما ازدواج کنید تا خداوند از فضل خود شما را بی نیاز کند. اگر ما قاعدتاً خداوند را به عنوان رزاق و روزی دهنده خودمان و به عنوان کسی که حرفش دو تا نمی شود بپذیریم، می توانیم روی این وعده خداوند نیز حساب باز کنیم.

ایکنا ـ توقعات و دخالت خانواده ها تا چه اندازه می تواند یک ازدواج ساده را به فرآیندی پرتنش و پرهزینه تبدیل کند؟

تقریباً ترم گذشته بود که شاهد بودم که یکی از دانشجویانم پیام داد، در حال طی کردن فرایند خواستگاری است؛ صحبت های اولیه انجام شده، جلسات نخستین برگزار شده و دختر و پسر چند جلسه با یکدیگر گفت وگو کرده بودند، اما در روز آخر بر سر مهریه، خانواده ها به توافق نرسیدند و این ازدواج به هم خورد. دانشجوی من نیز به مدت چند هفته از نظر روحی وضعیت مناسبی نداشت. این یک مصداق بود، اما مراجعان دیگری نیز در کلینیک و مرکز مشاوره داشتم که به همین شکل، والدین بر سر جهیزیه یا نوع مراسم یا اینکه مسافرت برویم یا نرویم و کجا برویم یا نرویم، ازدواج را با چالش مواجه می کردند. البته باید توجه داشت که گاهی اوقات والدین با نیت خیرخواهانه وارد می شوند؛ یعنی نمی خواهند زندگی را خراب کنند، اما این فرایند خیرخواهی و این نیت، همیشه با آن اتفاقی که در نهایت رخ می دهد همخوان نیست. نیتشان خیر است، اما خیر اتفاق نمی افتد؛ در واقع شر اتفاق می افتد و آن ها با کنترل خود و تصمیم گیری های نابجایشان باعث می شوند این ازدواج با مشکل مواجه شود. اینکه شأن خانواده ما نیست، چنین عروسی ساده ای بگیریم، نمونه ای از این دخالت هاست. به یاد دارم یکی از مراجعانم می گفت، پدرم گفته است باید مهریه تو به اندازه تاریخ تولدت باشد. خانواده ای که چنین نگرشی دارد که مهریه باید به اندازه تاریخ تولد باشد، گویی دارد دخترش را می فروشد؛ مثلاً 1380 سکه. یعنی ارزش دختر من 1380 سکه است و کسی که پنج سکه مهریه قرار می دهد، ارزشش پنج سکه است. در حالی که اصلاً به این معنا نیست؛ ارزش دختر من و پسر من با یک کیلو یا دو کیلو یا 10 کیلو طلا قابل مقایسه نیست. او یک انسان و یک فرد ارزشمند است. مهریه یک هدیه است که در قرآن نیز به این شکل به آن اشاره شده است؛ شما این مهریه را به عنوان هدیه به همسرتان بدهید، نه به عنوان ارزش او. پس این دخالت والدین باعث می شود آن ازدواج با مشکل مواجه شود و به یک زندگی آرام تبدیل نشود. به نظر می رسد مرز والدین اینجاست که آن ها باید نقش مشاور را داشته باشند، نه نقش تصمیم گیرنده؛ زیرا اگر تصمیم گیری را آن ها انجام دهند، زندگی، زندگی خوشی نخواهد بود. بهترین حدیثی که می توانیم در این رابطه به آن اشاره کنیم، همین داستانی است که از امام رضا(ع) نقل شده است. فردی خدمت امام رضا(ع) آمد و گفت؛ می خواهم با دختری ازدواج کنم، اما پدر و مادرم مخالف هستند؛ چه کار کنم؟ امام رضا(ع) فرمود؛ با آن کسی که خودت دوست داری ازدواج کن و از آن کسی که پدر و مادرت بر او اصرار می کنند، دوری کن. پس این نشان می دهد که والدین نباید تصمیم گیرنده باشند؛ آن ها باید تسهیل کننده، مشاور و مشورت دهنده باشند. اما متأسفانه گاهی اوقات مشاهده می شود که والدین از حق خودشان فراتر می روند.

ایکنا ـ برای کاهش این چالش های روانی و خانوادگی، چه اقداماتی باید پیش از ازدواج انجام شود تا مسیر ازدواج برای جوانان واقعاً آسان تر شود؟

در این زمینه چند نکته را یادآور می شوم که بخشی از آن به خود جوان بازمی گردد، بخشی به والدین و بخشی نیز به دولتمردان و متولیان امر خانواده مربوط می شود. نخستین اقدام، آموزش است. ازدواج یک انتخاب سرنوشت ساز است. در اینکه چه نامی در شناسنامه مان قرار گیرد، در ابتدا چه نامی داشته باشیم، تاریخ تولدمان چگونه ثبت شود و نام پدر و مادرمان چگونه ثبت شود، هیچ دخل و تصرفی نداشتیم؛ اما در اینکه در آینده نامی در کنار نام خودمان ثبت شود، این در اختیار ماست و می توانیم در آن دخیل باشیم. لذا ازدواج که تا این اندازه مهم است، نیاز به آموزش دارد. آموزش نیز از طرق مختلفی می تواند صورت بگیرد. در اینجا کتابی را پیشنهاد می کنم که در سال 1402 تألیف کردم؛ کتاب «برای ما شدن» که خودم آن را نوشته ام و در انتشارات مهرستان به چاپ رسیده است. در آن کتاب سعی کرده ام با قلمی روان و کاربردی، نکات مفیدی را برای مسئله انتخاب همسر بیان و معرفی کنم. امیدوارم به کار جوانان بیاید، چنان که بازخوردهایی که تاکنون دریافت کرده ام، بازخوردهای خوبی بوده است. دومین اقدام، مشاوره پیش از ازدواج است. مشاوره پیش از ازدواج یک تشریفات نیست، بلکه فرایندی است که باید اتفاق بیفتد. بسیار جالب است که ما برای خرید یک ماشین لباسشویی، یک ماشین ظرفشویی یا یک یخچال از 10 نفر سؤال می کنیم، در اینترنت جست وجو می کنیم و مشورت می گیریم تا یک یخچال خوب بخریم؛ یخچالی که شاید 100 میلیون، 150 میلیون یا 200 میلیون قیمت داشته باشد و قرار است 10 یا 15 سال برای ما کار کند. در حالی که برای ازدواج خودمان گاهی اوقات مشورت نمی کنیم یا به یک رسم غلط مانند استخاره در همان ابتدا بسنده می کنیم، در حالی که استخاره جایگاه خود را دارد، اما نقش مشورت را نباید نادیده گرفت. پس مشاوره پیش از ازدواج کمک کننده است؛ چرا که فردی متخصص و متعهد که ویژگی ها را می داند و ریزرفتارها را می شناسد، در کنار همه این ها قرار می گیرد، همه را مشاهده می کند و یک الگو استخراج می کند. کسی که خودش درگیر آن رابطه و آن ماجرا نیست و صرفاً به قصد کمک آمده است، نقاط قوت را شناسایی می کند، نقاط خطر را شناسایی می کند و به دختر و پسر و خانواده ها گوشزد می کند. پس این می تواند بسیار کمک کننده باشد. نکته بعدی اینکه خانواده ها نیز باید آموزش ببینند. برای خانواده ها هم همان کتاب خودم را پیشنهاد می کنم که به کارشان می آید و از این نگاه سختگیرانه و این نگاه معامله ای دوری کنند و ازدواج را با نگاه معامله ای مواجه نسازند. نکته بعدی، بحث فرهنگ سازی است. باید فرهنگ ازدواج آسان را بیش از پیش ترویج دهیم و فرهنگ ازدواج نمایشی را کاهش دهیم. گاهی اوقات مشاهده می کنیم ازدواج به سالن نمایش و سالن فخرفروشی تبدیل شده است. ما جهیزیه فلان قیمت تهیه می کنیم؛ آقا من چرخ گوشت با مارک فلان گرفتم، ماشین لباسشویی با مارک فلان گرفتم، تلویزیون با مارک فلان گرفتم. انگار می خواهیم عزت نفس و ارزشمندی خود را با جهیزیه ای که برای دخترمان می خریم، نشان دهیم، در حالی که ارزش یک انسان به دارایی او، به ماشین او و به خانه او نیست؛ ارزش انسان به شخصیت، خلق، روان و اصالت اوست. پس باید بین ازدواج نمایشی و ازدواج آسان تفاوت قائل شویم و این نیاز به فرهنگ سازی دارد. تالارهای گران قیمت نیز مسئله دیگری است. شاید این سخن من به مزاج بسیاری خوش نیاید، اما به نظر من شاید 20 یا 30 سال پیش که ازدواج ها و عروسی ها در مساجد برگزار می شد، مراسمی در مسجد می گرفتند و سپس مراسم شادی در خانه برگزار می کردند و تمام می شد، این بسیار خوب بود. اما امروز اگر بخواهم ششصد میلیون، هفتصد میلیون و گاهی یک میلیارد یا دو میلیارد برای فلان هتل هزینه کنم و تا چند سال به خودم بد و بیراه بگویم و ناراحت باشم که یک میلیارد یا دو میلیارد هزینه کردم و بدبخت شدم و چشمم به آن پولی باشد که قرار است از مردم در سر سفره عقد بگیرم. پس این نیاز به یک فرهنگ سازی جدی دارد. نکته دیگر اینکه والدین و جامعه باید بکوشند به جوانان قدرت تصمیم گیری را بیاموزند. جوانان باید بدانند چگونه تصمیم بگیرند، حل مسئله را بلد باشند و مهارت تصمیم گیری داشته باشند؛ نه اینکه والدین فقط توصیه کنند یا به جای آن ها انتخاب کنند. پس اگر بخواهم سخنم را در یک عبارت به پایان ببرم، خوب است این جمله را بگویم که ازدواج آسان به معنای ازدواج ساده لوحانه یا یک ازدواج غیرمسئولانه نیست. تمام مشکلات جامعه، مشکلات اقتصادی و سختی های زندگی مشترک را می دانیم، اما شعارمان این است که همان گونه که هم خانه ها می توانند یک زندگی ساده را شروع کنند، طبیعتاً در ازدواج رسمی نیز این امکان وجود دارد که در کنار هم زندگی را شروع کنیم و به بهترین شکل ممکن برسانیم. امیدوارم جوانان ما نگرش درست و سالمی نسبت به ازدواج داشته باشند و بتوانند در کنار یکدیگر زندگی خوبی را شروع کنند و به بهترین ها برسند. انتهای پیام

نظرات

captcha